صائن الدين على بن تركه
25
چهارده رساله فارسى ( فارسى )
بحث او راست است ، چرا كه عين عاشق كه قابل و آينه است حكم را كه مبدأ و اصل اسم است كه ولادت ظهور هركس بدانست ظاهر گردانيد و بزاد ، چنان كه بر زيرك پوشيده نماند . قوله « 1 » فيه : « اذا طلع الصباح » الى اخره . يعنى هرگاه كه صباح نير راح از مطلع كئوس « 2 » و اقداح دميدن گيرد هوشمندان عالم هشيارى با بىخبران كوى مستى در اثر نور آن صباح يكسان گردند « 3 » . چو آفتاب مى از مشرق پياله برآيد * فسانههاى نمايش كه هست جمله سرآيد قوله : « انما الصباح و المساء لمن يتقيد » الى اخره . يعنى در عالم تقابل . و دورنگى صباح و مسا « 4 » نباشد ، الا كسى كه مقيد به صفت شود كه مبدأ تفرقه و تمييز است . الا كسى كه همت دريا نوالش سر به مطمورهء صفات فرود نيارد ، در مسارح ادراكش دورنگى متقابلين ننمايد « 5 » : چون به بىرنگى رسى كان داشتى * موسى و فرعون دارند آشتى لمعهء يازدهم « بدان كه ميان صورت و آينه » الى اخره . در رفع شبههاى چند كه سالكان الى اللّه را روى مىنمايد و بدان در ورطات حلول و زندقه و الحاد مىافتند . قوله « 6 » فيه : « فالعين واحدة و الحكم مختلف » الى اخره . يعنى هر چه در عوالم امكانيه بر مشاعر حسى ظاهر مىگردد البته او را از « 7 » عينى و حقيقتى كه بود آن چيز از آن است « 8 » و حكمى و تعينى كه نمود او از آن است ناگزير خواهد بود ، هرگاه كه آن مفهوم گشت ، مبين گردد زيرك را كه عين هر چيز ازآنرو كه عين است يكى است و حكم او است كه مختلف مىشود و متكثر
--> ( 1 ) - ن : قوله اذا . ( 2 ) - ب : كووس ( 3 ) - ب : بيت . ( 4 ) - ب : نباشند الا كسى كه سر به مطهوره . ( 5 ) - ب : بيت . ( 6 ) - ن : قوله فالعين . ( 7 ) - ب ، ن : او را عينى . ( 8 ) - ن : از آن است ناگزير خواهد بود .